خانه / کسب و کار / بازاریابی / آموزش های بازاریابی / بازاریابی عصبی: مدل مشتری قسمت 3: روش قابل اعتماد

بازاریابی عصبی: مدل مشتری قسمت 3: روش قابل اعتماد

در قسمت سوم از سری مقاله ها و آموزش های بازاریابی عصبی مدل مشتری به مدل مشتری در بازاریابی عصبی میپردازیم تا به طور کامل با مدل مشتری در بازاریابی عصبی آشنا و راهکار های آن آشنا شویم.

دسترسی به اطلاعات

اگر از دیدگاه بازاریابی عصبی به موضوع نگاه کنیم، این روش ها چندان کارآمد نیستند و مشکل با طرح پرسش های بهتر و هوشمندانه تر حل نمی شود ریشه این مشکل به «دسترسی» برمیگردد.

ایده «دسترسی» می گوید مردم به اطلاعات ذهن خود همواره دسترسی آگاهانه ندارند. تحقیقات گسترده نشان م یدهد مردم دقیقا نمی دانند که چه چیزهایی می دانند. آن ها حتی اغلب دلیل واقعی رفتار و اعمالشان را نمی دانند. بخش قاب لتوجهی از دریافت و پردازش اطلاعات در مغز به صورت ناخودآگاهانه انجام می شود.

روش قابل اعتماد در تحقیقات بازار

با این توضیحات آیا روشی برای کشف خواسته های واقعی وجود دارد؟ پاسخ مثبت است. تنها معیار واقعی برای جمع آوری اطلاعات از مشتریان آن است که به جای بررسی گفته های آنان به بررسی رفتارشان بپردازیم. این کار تنها روش کاملا مطمئن و قابل استفاده است. مثلا با تحقیقات سنتی بازار نمی توان تاثیر دمای هوای بخشی از فروشگاه را بر رفتار خرید بررسی کرد. ولی وقتی در یک فروشگاه بزرگ چند دوربین نصب می کنیم در روزهای گرم مشاهده می شود که محصولات روبروی سیستم تهویه، بیشتر فروخته می شوند. افراد وقتی به نقطه خنک می رسند توقف می کنند و محصولات آن بخش را با دقت بیشتری نگاه می کنند و اغلب از آن قسمت خرید می کنند. رفتار آن ها اطلاعات بسیار ارزشمندتری نسبت به گفته ها نمایان می سازد. حال بهتر است با مدل مشتری در بازاریابی عصبی آشنا شویم.

مدل مشتری در بازاریابی عصبی

تا اینجا درباره مدل مشتری منطقی صحبت کردیم و گفتیم بازاریابی عصبی این مدل را زیر سؤال می برد. در این بخش با توجه به یافته های جدید درباره مغز و رفتار مشتری به ارائه مدل مناسب تر و واقعی تری از رفتار خرید مشتری می پردازیم.

  1. عدم تفکر زیاد: مشتری در دنیای واقعی برای خریدهای خود زیاد فکر نمی کند و اغلب افکاری که به ذهن م یآید ناخودآگاهانه است. مغز از عاد تهای قبلی، تجربیات و عوامل احساسی به عنوان میا نبری برای تصمیمگیری سریع استفاده می کند. مشتری اطلاعات عمیق و زیادی درباره محصولات و برندهای مختلف ندارد و حتی نمی تواند ادعاهای تبلیغات مختلف را به خاطر آورد.
  2. بازیابی احساسات: مشتری هنگام خرید، احساسات اخیری که در ارتباط با محصول یا برند مورد نظر بوده را بازیابی می کند. همچنین اطلاعات منطقی مختصری را هم مرور می کند. بخش عمده این کار به صورت ناخودآگاه انجام می شود.
    حساس خوشایند قبلی مرتبط با محصول یا برند احتمال خرید را افزایش می دهد. همچنین احتمال مقایسه با محصولات مشابه کمتر می شود.
  3. ترجیحات مشتری: ترجیحات مشتری بیشتر به عاد تها، نظرات اطرافیان و تجربه شخصی خودش از محصول بستگی دارد. مشتری برای انتخاب خود تحلیل های منطقی انجام نمی دهد. اغلب خریدهایش به عادت ها و رفتارش بر می گردد. برای ترجیحات او شاید دلیل قانع کننده ای وجود نداشته باشد. انتخاب مشتری بین چند گزینه، همیشه نتیجه تحلیل و بررسی منطقی نیست.
  4. تصمیم لحظه ای: اغلب تصمیمات خرید مشتری کاملا لحظه ای است و می تواند در چند ثانیه کاملا عوض شود. در لحظه خرید تفکر منطقی کافی صورت نم یگیرد. اگر از مشتری دلیل خرید او را بپرسید به احتمال زیاد دلیل قانع کننده ای وجود ندارد. مشتری باید فکر کند و برای خریدش دلیلی بسازد!
  5. تغییر نظر: اغلب می توان نظر مشتری را درباره یک محصول یا خدمت تغییر داد. برای این کار لازم نیست اطلاعات جدیدی به مشتری بدهیم تا دیدگاه مشتری تغییر کند. با تغییر شرایط نظر مشتری می تواند تغییر کند. شرایط می تواند هر چیزی از رنگ دیوارها، تابلوهای استفاده شده، دمای هوا و … تا چیدمان محصول باشد. اگر سعی کنید مشتری را به صورت منطقی قانع کنید که باید از شما بخرد بیشتر عقب نشینی می کند.
  6. بازاریابی و تبلیغات: بازاریابی و تبلیغات بر مشتری اثر می گذارد ولی بخش عمده این اثرگذاری به صورت ناخودآگاه انجام می شود. اگر از مشتری بپرسید آیا خرید شما نتیجه تبلیغاتی است که دیده اید به هیچ وجه این موضوع را قبول نمی کند و مطمئن است که نظر او همیشه سلیقه شخصی خودش بوده و تبلیغات نمی تواند بر تصمیم خریدش تاثیر بگذارد.
  7. یادآوری آگاهانه: یادآوری و کمک گرفتن از اطلاعات حافظه فقط زمانی انجام می شود که مشتری محصول خاصی را م یخواهد بخرد و محصول برایش واقعا مهم است. این اتفاق برای تمام خریدهای معمولی روزانه رخ نمی دهد.

نکات کلیدی در مدل مشتری در بازاریابی عصبی

  1. عدم تفکر زیاد: مشتری در دنیای واقعی برای خریدهای خود زیاد فکر نمی کند و اغلب تصمیمات خرید ناخودآگاهانه است.
  2. بازیابی احساسات: مشتری هنگام خرید احساسات اخیری که در ارتباط با محصول یا برند مورد نظر بوده را بازیابی می کند.
  3. ترجیحات مشتری: ترجیحات مشتری بیشتر به عاد تها، نظرات اطرافیان و تجربه شخصی خودش از محصول بستگی دارد. مشتری برای انتخاب خود تحلیل هایمنطقی انجام نمی دهد.
  4. تصمیم لحظه ای: اغلب تصمیمات خرید مشتری کاملا لحظه ای است و می تواند در چند ثانیه کاملا عوض شود.
  5. تغییر نظر: اغلب می توان نظر مشتری را درباره یک محصول یا خدمت تغییر داد. برای این کار لازم نیست اطلاعات جدیدی به مشتری بدهیم تا دیدگاه مشتری تغییر کند. با تغییر شرایط نظر مشتری می تواند تغییر کند.
  6. یابی و تبلیغات: بازاریابی و تبلیغات بر مشتری اثر می گذارد ولی بخش عمده این اثرگذاری به صورت ناخودآگاه انجام می شود.
  7. یادآوری آگاهانه: یادآوری و کمک گرفتن از اطلاعات حافظه فقط زمانی انجام می شود که مشتری محصول خاصی را می خواهد بخرد و محصول برایش واقعا مهم است.

 

 

نویسنده ی مهمان

درباره ی آریا شهدادی

طراح سایت , وردپرس , برنامه نویس php , برنامه نویس python , متخصص سئو عاشق برنامه نویسی و مقاله نویسی هستم مشتاق به همکاری در زمینه های مختلف و در حال یادگیری و پیشرفت

مطلب پیشنهادی

برند

چطور برند خود را متمایز کنیم و در کسب و کارمان موفق شویم؟

برندسازی می تواند از طریق ویژگی‌های ظاهری محصول یا خدمات، احساسی که برند در مشتری …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *